خیابان گردی

در جست‌وجوی خوشی‌ها و زیبایی‌های کوچک از میدان فردوسی تا چهارراه ولی‌عصر

فهرست مطالب

با یک پیشنهاد تهران‌گردی کوتاه در عصری پاییزی چطورید؟! قرار است فاصله بین دو ایستگاه مترو را پیاده طی کنیم و گپ بزنیم و چند دقیقه‌ای درست مثل تازه‌واردها با شهری معاشرت کنیم که شاید خیلی از ما بارها و بارها آن را دیده باشیم. از ایستگاه متروی فردوسی واقع در میدان فردوسی شروع می‌کنیم تا ایستگاه تئاتر شهر واقع در چهارراه ولیعصر ادامه می‌دهیم.

میدان فردوسی سه خیابان شهید سپهبد قرنی، خیابان فردوسی و خیابان انقلاب اسلامی را به یکدیگر وصل می‌کند و چهارراه ولیعصر تقاطع خیابان ولیعصر و خیابان انقلاب اسلامی است که از جاذبه‌های تهران محسوب می‌شوند. در واقع امروز در نابرو مسیری تقریبا یک‌کیلومتری از خیابان انقلاب را با هم مشاهده می‌کنیم.

برای خیلی از افراد شنیدن اسم خیابان انقلاب مساوی است با تصویرِ راسته‌ی کتابفروش‌ها و انتشارات‌ها، سینما سپیده و شلوغی و تکاپو اما در قلب این خیابان شلوغ خبرهای دیگری هم هست!

 

شروع داستان در میدان فردوسی

برای شروع باید از متروی فردوسی بیرون بیایید و به سطح پیاده‌رو پا بگذارید.

همان طور که در عکس‌ها می‌بینید، چیزی که در ایستگاه فردوسی جلب‌توجه می‌کند آثار تجسمی مربوط به شاهنامه و اساطیر ایرانی است.

به سطح خیابان که می‌رسید، افرادی را می‌بینید که تند و تند حرکت می‌کنند، مردم سرشلوغی که بی‌تفاوت و بی‌توجه به اطرافشان، به خیابان، درخت‌ها، خانه‌ها، کافه‌ها و کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی و بازسازی‌شده یا آن‌ها که از بیل و کلنگ قسر در رفته‌اند، می‌گذرند؛ دقیقا همان چیزهایی که امروز تماشایشان می‌کنید.

در جست‌وجوی خوشی‌ها و زیبایی‌های کوچک از میدان فردوسی تا چهارراه ولی‌عصر

میدان فردوسی یکی از محله‌هایی است که به هر طرفی سر بچرخانید، صرافی می‌بینید. به‌سمت چهارراه ولیعصر حرکت کنید. به کافه‌ای می‌رسید که نبش کوچه‌ای تنگ‌ است. شیشه‌های سرتاسری و بزرگ دارد، نمای داخلی کافه و جلوه‌ی دیوارهای آجری و جذاب کافه از بیرون مشخص است، جایی که اغلب پر از مشتری است؛ بله از کافه آگر حرف می‌زنم.

خوشبختانه این خیابان برای کافه‌بازها همیشه چیزی جدید برای رو کردن دارد. مثل دو دوست که بعد از مدت‌ها همدیگر را در خیابان دیده‌اند؛ اما فرصت زیادی برای معاشرت ندارند، از آگُر خداحافظی کنید و ادامه دهید.

رسیدیم به پل کالج

کمی جلوتر به پل کالج می‌رسید. اگر طرف‌دار شهرنشینی و گشتن در خیابان‌های پرتردد هستید، حتما از اینجا خوشتان خواهد آمد. ستون‌های پل کالج به‌دست هنرمندی به‌نام «مهدی بادیه» نقاشی شده‌اند و تصاویر پهلوانان اساطیری ایرانی را نشان می‌دهند که بار سنگین پل را به دوش می‌کشند!

از پل کالج عبور کنید و حواستان را به ساختمان‌های ریزنقش و جذاب جمع کنید که در حال به‌رخ‌کشیدن زیبایی و اصالتشان هستند، ساختمان‌هایی که بعضی‌هایشان نوسازی شده‌اند اما با پرداختی هوشمندانه همچنان ظاهر قدیمی خود را حفظ کرده‌اند.

در جست‌وجوی خوشی‌ها و زیبایی‌های کوچک از میدان فردوسی تا چهارراه ولی‌عصر

خانه‌هایی با نمای آجر سه‌سانتی و پنجره‌هایی که به بیرون باز می‌شوند و از آن می‌توان به شلوغی خیابان و رفت‌وآمد مردم دقت کرد. البته که قطعا سروصدای ناشی از تردد ماشین‌ها، مهمان سرزده و همیشگی این خانه‌هاست اما این چیزها از ارزششان کم نخواهد کرد!

پیشنهادی که نمی‌شود ردش کرد

جلوتر که بروید، در یکی از خیابان‌های فرعیِ نرسیده به تقاطع حافظ، چشمتان به خانه‌ای قدیمی روشن می‌شود که البته از سر و شکل زیبا و معماری بیرونی‌اش مشخص است در دل خود داستان‌های زیادی از زنان و مردانی دارد که سالیان دور اینجا و در میان دیوارهایش زندگی کرده و نفس کشیده‌اند.

از ظاهرش این‌طور برمی‌آید که برای بازسازی آن اقدامی نشده و به حال خود رها شده، اما صرف وجود این ملک در این خیابان به خودی خود بسیار ارزشمند است و انگار می‌خواهد به زبانِ خود بگوید که تهران قدیم هنوز جایی در کنار روزمرگی ما دارد نفس می‌کشد و هنوز می‌توان آن را کشف کرد.

کافه‌ای با سروظاهر و اسمی فرانسوی، بی‌سروصدا این گوشه‌ از خیابان انقلاب در مجاورت پل کالج در حال فعالیت است. کافه «فِم‌شیک» (Femme Chic) که به‌نام صاحبش «شهرزاد» هم شناخته می‌شود، در فضایی کوچک اما صمیمی و زیبا با شیشه‌های سرتاسری و شفاف و تمیزش خوشامد می‌گوید و تارت‌ها و شیرینی‌های شگفت‌انگیز و اعجاب‌آورِ بانو «شهرزاد شکوهی‌وند» از پشت شیشه‌های سرتاسری کافه افراد را به چاشتی شیرین و شگفت‌انگیز و احتمالا مصاحبتی کوتاه دعوت می‌کنند!

در جست‌وجوی خوشی‌ها و زیبایی‌های کوچک از میدان فردوسی تا چهارراه ولی‌عصر

جلوتر که بروید، قبل از چهارراه حافظ به کافه‌ای با ظاهری عجیب و اسمی عجیب‌تر برمی‌خورید که البته به تشخص و ابهت آن بیشتر می‌افزاید؛ «کافه پدرخوانده» کافه‌ای سه طبقه که سینما و اجراهای موسیقی را هم در برنامه‌ی هفتگی خود گنجانده و به قول خودشان پیشنهادی است که هرگز رد نمی‌شود!

به پایان سفر نزدیک می‌شوید!

جلوتر درختان کهن‌سالی را می‌بینید که وجودی ارزشمند دارند و نشان می‌دهند که در فاصله‌ای کوتاه در حد دو ایستگاه مترو تهران می‌توانند تصاویری هرچند مبهم از تهران گذشته‌های دور را نشان بدهند.


ستون‌های پل کالج به‌دست هنرمندی به‌نام «مهدی بادیه» نقاشی شده‌اند و تصاویر پهلوانان اساطیری ایرانی را نشان می‌دهند که بار سنگین پل را به دوش می‌کشند!

نگارنده‌ این متن به شما پیشنهاد می‌دهد گاهی که وقت داشتید فاصله‌های کوتاه بین ایستگاه‌های مترو را در محله‌های قدیمی پیاده بروید، بی‌شک چیزهایی را خواهید دید که قبلا به‌راحتی از کنارشان عبور کرده‌اید و شگفت‌زده خواهید شد. شاید طولانی‌ترشدن مسیر، تصورتان را از تهران و شهری دودگرفته و شلوغ به شهری پر از حس و حال، قدیمی و اصیل تغییر دهد.

در جست‌وجوی خوشی‌ها و زیبایی‌های کوچک از میدان فردوسی تا چهارراه ولی‌عصر

به کوچه‌ای بسیار قدیمی می‌رسید که اسمی عجیب‌وغریب هم دارد و چهره‌ کوچه هم برای دقایقی باعث می‌شود که به بودن در سال ۱۳۹۸ شک کنید. حال‌وهوای بسیار جالب این کوچه و البته خانه‌ای با پنجره‌های چوبی زردرنگ که دو لنگه‌ی آن به بیرون باز مانده و به میهمان کنجکاو کوچه سلام و خوشامد می‌گوید؛ از کوچه‌ای به نام «انجمن کتاب» صحبت می‌کنم.

جلوتر که بروید به اسباب و اثاثیه و آثار خوشنویسی هنرمندی خیابانی برمی‌خورید.

هنوز چند قدمی دور نشده‌اید که بوی آشنای قهوه به مشام می‌رسد، در عین حال خاص هم هست. قهوه‌فروشی قدیمی «آدوراز» از سالیان دور در این خیابان است و هر رهگذری را با بوی قهوه سرمست می‌کند.

در نزدیکی تئاتر شهر هستید، محلی که مخاطبان و شیفتگان تئاتر را عصرها از سراسر تهران به این چهارراه می‌کشاند. آرام‌آرام به مترو تئاتر شهر نزدیک می‌شوید و سفر چند دقیقه‌ای به پایانش نزدیک می‌شود. در همین‌جا ایستگاه دوچرخه‌های «بیدود» را می‌بینید که پیشنهاد می‌دهد دفعه‌های بعد با دوچرخه هم می‌توان در تهران اکتشاف کردم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن